یاد بود استاد شهریار
به تیره بختی خود کس نه دیدم و نه شنیدم
ز بخت تیره خدایا چه دیدم و چه کشیدم
برای گفتن با دوست شکوه ها به دلم بود
ولی دریغ که در روزگار دوست ندیدم
وگر نگاه امیدی بسوی هیچکسم نیست
چرا که تیر ندامت بدوخت چشم امیدم
رفیق اگر تو رسیدی سلام ما برسانی
که من به اهل وفا و مروتی نرسیدم
منی که شاخه و برگم نصیب برق بلا بود
به کشتزار طبیعت ندانم از چه دمیدم
یکی شکسته نوازی کن ای نسیم عنایت
که در هوای تو لرزنده تر ز شاخه بیدم
ز آب دیده چنان آتشم کشید زبانه
که خاک غم به سرافشان چو گرد باد دویدم
گناه اگر رخ مردم سیه کند من مسکین
به شهر روسیهان شهریار روی سپیدم
روایت استاد شهریار در روزهای اخر زندگی ایشان مشاهدات دوستان ایشان
و عکسهای موزه شهریار عکسهایی از وسایل شخصی شهریار غزل در
ادامه مطلب
شعر تاثیر گذار مهدی اخوان ثالث م. امید درباره شهریار که در زمان بستری شدن شهریار در بیمارستان برای استاد سرود.
![]()




